با اجازه آقای امینی
خلیفه ای از خلفای سابق برای بازدید ،به یکی از مناطق تحت حاکمیت خود رفت ... گروهی از بزرگان منطقه مورد بازدید ، چون از حاکمیت و مدیریت حاکم منطقه ای خود ( شما بخوانید استاندار و یا مدیرکل) شاکی بودند و گله داشتند و به انواع لطایف الحیل بیان می کردند :
جناب حاکم الحکما ؛ این نماینده شما ناتوان است، ضعیف است ، دوست بین است پیر است ، سفارش پذیر است ، برنامه ای برای مردم ندارد مدت زیادی در این منطقه بوده است و.... لطف کنید و ایشان را از سمت خود بردارید و یا برکنار کنید و شخص دیگری را به جای او انتخاب کنید....
حاکم الحکما بعد شنیدن سخنان آنان گفت ؛ این شخص مورد احترام ماست ،عادل است ، توانا است و....
نمایندگان و بزرگان مردم وقتی دیدند که حاکم به سخنان آنان اعتنا نمی کند و انتقاد و پیشنهاد آنان را نمی شنود و به نظر آنان بی توجه است ، گفتند :
حضرت حاکم ؛ قصد ما این است که شما عدالت را در مورد دیگرمناطق هم رعایت کنید و دیگر مناطق را ازلطف وجود این حاکم ( شما بخوانید مدیرکل یا استاندار) منطقه ای بی بهره نسازید و ایشان را به جای دیگری منتقل فرمایید.... تا دیگران از توانایی و عدالت و برنامه ریزی وی .... بی بهره نباشند و عدالت و لطف شما به همه جا برسد....
حاکم وقتی متوجه شد که جمع بزرگان قوم ، هم حرمت او را می خواهند و حرمت این حاکم منطقه ای را ؛ سری جنباند و..... هیچ کاری نکرد و اسب خود را به مرام خویش راند و .............رفت

چه غریب ماندی ای دل