یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

 

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند

                                         به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

                                        کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته‌ام در انتظار این غبار بی سوار

                                      دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی است پرستم که اندرو به غیر غم

                                      یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته ات

                                     برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر ,  بیفکنندم و سزاست

                                     وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند 

شعر از هوشنگ ابتهاج ( ه.ا. سایه )

مناجات

خداونــــــــدا من قدر و شأن تو را ندارم و سزای تو را ناتوانم و در بیچارگی خود سرگردانم و روز به روز بر زیانم.

الهی دریافتی خود یاری و یادگاری، معنی دعوی صادقانی، فروزنده نفسهای دوستانی، آرام دل غریبانی چون در میان جانی، از بیدلی می گویم که کجا جان را زندگی می باید. تو آنی به خود و از خود ترجمانی. به حق تو بر خودت که ما را در سایه غرور ننشانی و به عز وصال خود رسانی.

چشم همی بخواهد دیدارت گوشم همی بخواهد گفتارت همت بلند کردند این هر دو هر چند نیستند سزاوارت

الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی، به رسالت پیامبران آب دادی و به یاری توفیق رویانیدی و به نظر و احسان خود به بر آوردی از لطف تو می خواهم که زهرهای خشم از آن باز داری و نسیم داد بر او بجهانی و کاشته عنایت ازلی را به رعایت ابدی مدد کنی.

الهی وقت را به درد می نازم و زیادتی را می سازم به امید آنکه چون در این درد بگذارم در دو راحت هر دو براندازم .

الهی دوستان تو سران و سرهنگانند و بی گنج و خواسته تو نگرانند و به نام درویشانند و به حقیقت توانگران جهان ایشانند، دردها دارند و از گفتن آن بی زبانند.

الهی هرچند از بد سزای خویش به دردم لیکن از مفلس نوازی تو شادم... خدایا من کیستم که بر درگاه تو زارم یا قصه درد خود به تو پردازم.

خواجه عبدالله انصاري

چگونه می توان ملکوت را مشاهده کرد؟

رسول اكرم ( ص ) می‏فرمايد :

« لولا ان الشياطين يحومون حول قلوب‏ بنی‏ادم لنظروا الی ملكوت السموات » "

اگر نه اين است كه شياطين‏ گرد دلهای فرزندان آدم حركت می‏كنند و غبار و تاريكی ايجاد می‏كنند ، بنی‏آدم می‏توانست با چشم دل ، ملكوت را مشاهده كند .

هم چنين فرمود :

« لولا تكثير فی كلامكم ، و تمريج فی قلوبكم ، لرايتم ما اری ، و لسمعتم ما اسمع »

اگر نبود پر حرفي ها و حرف های اضافی شما، و اگر نبود تمريج ( چمن ) در دل شما كه دلتان حالت چمن را دارد و هر حيوانی در آن می‏چرد ، می‏توانستيد آنچه را كه من می‏بينم ببينيد و صداهايی را كه من می‏شنوم بشنويد .

يعنی‏ لازم نيست آدم پيغمبر باشد تا بتواند اين چيزها را ببيند و يا بشنود ، گاهی غير پيغمبر هم ، اينها را می‏شنود ، مثل مريم كه می‏شنيد . علی ( ع ) كودك ده ساله‏ای بود كه در كوه حرا همراه پيغمبر بود . اولين‏ باری كه وحی بر رسول اكرم ( ص ) نازل شد و عالم برای پيغمبر دگرگون شد ، علی ( ع ) همان صداهايی را كه پيغمبر از غيب و ملكوت می‏شنيد . می‏شنيد . خود علی ( ع ) در نهج البلاغه نقل می‏كند ، می‏گويد : به پيغمبر عرض كردم‏ « يا رسول الله و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزول الوحی عليه » صدای ناله‏ شيطان را برای اولين بار كه وحی نازل شد ، شنيدم . بعد پيامبر فرمود : «انك تسمع ما اسمع ، وتری ما اری » بله ، آنچه من می‏شنوم تو می‏شنوی و آنچه من می‏بينم تو می‏بينی ، « الا انك لست بنبی » ولی در عين حال‏ تو پيغمبر نيستی .

بنابراين ، تصفيه نفس ، اخلاص ، دور كردن هوی و هوس نه تنها اثرش‏ اين است كه قلب انسان را صاف می‏كند ، بلكه اثر بيشتر و بالاتری دارد و آن اين است كه [ به واسطه آن ] علم و حكمت از درون انسان می‏جوشد .

برگرفته از کتاب " انسان کامل


روز معلم، چگونه روز معلم شد؟

شریف امامی در اسفندماه سال 39 کابینه خود را به مجلس شورای ملی معرفی کرد و پست وزارت فرهنگ  رابه دکتر جهانشاه صالح سپرد. نخست وزیر هنگام اعلام برنامه‌ها ی خود گفت:" راجع  به حقوق معلمان بایستی به اطلاع برسانم که با تعبیض فاحشی که نسبت به آنها شده،  لازم بود که توجهی به حقوق آنها بشود و بالاخص انهایی که حقوق‌های پایین می‌گرفتند وحقوق بسیار کمی داشتند که این کار شده است."

ادامه نوشته

قطره  باران

یکی   قطره  باران  ز  ابــــری چکید

خجل  شد چو  پهنای  دریـــــا  بدید

که جایی که دریاست،مـن کیستم

گـــر او هست،حقا که من نستم

چو  خود  ر ا  به چشم حقارت بدید

صــدف در کنارش بـــه جان پروریـــد

سپرش بـــــــــه جایــی رسانید کار

کــــه  شــد  نامــــور  لو لو شا هوار

بلندی از آن یافت کاوپست شد

در نیستی کوفت تا هست شد

 

بوستان سعدی

مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا

بر هم زنید یاران این بزم بی صفا را

مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا

بی شاهدی و شمعی هرگز مباد جمعی

بی لاله شور نَبْوَد مرغان خوشنوا را

بی نغمه» دف و چنگ مطرب به رقص ناید

وجد سماع باید کز سر برد هوا را

جام مدام گلگون خواهد حریف موزون

بی مِی مَدان تو میمون، جام جهان نما را

بی سرو قدّ دلجوی، هرگز مجو لبِ جوی

بی سبزه» خَطَش نیست آب روان گوارا

ادامه نوشته