تا انتحابات خرداد 92

مصباح یزدی:

 سران اصلاح طلبان قطعا رد صلاحیت می‌شوند

 ولایتی - حداد و قالیباف در عمل با هم نمی‌سازند

 برخی دم از وحدت می زنند و هیچ جا راهشان نمی دهند!

حسين مرعشي:

بايد ديد آيت‌الله جنتي تابع رهبري هستند يا تابع امثال آيت‌الله مصباح

 مصباح‌يزدي به جاي معذرت‌خواهي از ملت ايران بابت اشتباهي كه در حمايت از آقاي احمدي‌نژاد در اين سال‌ها داشته‌اند همچنان بر طبل مخالفت با اصلاح‌طلبان مي‌كوبند

 اگر اصلاح‌طلبان راي ندارند پس چرا بايد رد صلاحيت شوند؟

حسن روحانی:

اینکه تحریم نباشیم، فشاری بر ملت نباشد و زندگی توام با رفاه و آرامش داشته باشیم هم حق مسلم ماست

 می خواهیم به این حقوق برسیم، نه اینکه فقط انرژی هسته ای حق مسلم ما باشد

 به نفع هیچکس کنار نمی روم/ هاشمی و خاتمی قطعاً کاندیدا نمی شوند

احمدی نژاد:

یک عده می‌گویند نظر رهبری این است که این شخص بیاید و آن شخص نیاید، به شما چه مربوط است؟

 تمام ثروت و تجارت کشور نباید در دست 3 هزار نفر باشد و 76 میلیون نفر کارگر آنها باشند

قالیباف:

اقتصاد کشور در کمتر از 2 سال قابل ساماندهی است

وعده‌ای ندادم که عمل نکرده باشم


امان از دست خواب ها....


یکشنبه در راهروهای مجلس شنیده شد که محمد حسن ابوترابی فرد نایب رئیس اول مجلس و نماینده تهران در مجلس با خوابی که از آیت الله بهجت دید، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شده است.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، ماجرا از این قرار است که ابوترابی فرد شبی در خواب آیت الله بهجت را می بیند که به وی توصیه می کند که شما بهتر است کاندیدای انتخابات شوید.
ابوترابی بعد از این خواب فعالیت انتخاباتی خود را آغاز و چند روز بعد رسما کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری را اعلام می کند.
همچنین خبرنگار ما در راهروهای مجلس شنید که در سفر اخیر ابوترابی فرد به استان خراسان رضوی، فردی از وی صحت و یا سقم این موضوع را سوال می کند که وی نیز آنرا تائید کرد.
یکی از نمایندگان مجلس امروز در گفت وگو با خبرنگار ما گفت: ما هم این موضوع را شنیدیم و این موضوع بین نمایندگان مجلس نقل قول می شود

**

توضیح جدید آقای ابوترابی :

ابوترابی‌فرد در برابر اشاره یکی از خبرنگاران به برخی اخبار که "گفته شده است شما با دیدن یک خواب وارد عرصه انتخابات شده‌اید"، گفت: متاسفانه بداخلاقی در امور سیاسی امر نهادینه‌شده‌ای است. من با سابقه‌ای که دارم هیچگاه با خواب وارد عرصه انتخابات نمی‌شوم و عده‌ای با مطرح کردن چنین حرف‌هایی دنبال تخریب کردن دیگران هستند.

نایب رییس مجلس در پایان اظهار کرد: امیدوارم از هرگونه رفتاری که با موازین دینی و اخلاقی مغایرت دارد دوری کنیم و اخلاق دینی و مشارکت و بصیرت را در انتخابات مدنظر قرار دهیم.
منبع


دولت وحدت ملی

آیت الله هاشمی در گفت و گو با «انتخاب» : در زمان ریاست جمهوری ام، کوچکترین مشکلی با رهبری و هیچ نهادی نداشتم/ نسخه کوچک طرح دولت وحدت ملی، همان بود که ما در دولت بعد از جنگ انجام دادیم/ از این طرح، یک ایده آل غیرواقعی نمی خواهم/ نظر من همان است که در نمازجمعه بیان کردم

در آن دوره در عرصه داخل هم اختلافات تشدید شده بود . راهکار من این بود که دولتی تشکیل دهیم که ترکیبی از جناح های موثر انقلاب ( محافظه کاران ، مستقل ها و رادیکال ها ) باشد . الان هم دولت اگر ترکیبی از این مجموعه باشد ، البته با قید اینکه رییس دولت روی روی آنها نفوذ داشته باشد ، می توان امیدوار بود.


ادامه نوشته

هفتصد فرسخ برای هفت کلمه

حکیمی برای هفت کلمه هفتصد فرسخ دنبال حکیم دیگر رفت و چون به او رسید گفت :

چه چیز از آسمان بلندتر 

و از زمین وسیع تر

و از دریا غنی تر

و از سنگ سخت تر

و از آتش گرمتر

و از زمهریر سرد تر

و از کوه های بلند سنگین تر است ؟

گفت ای مرد ،

حق از آسمان بلندتر و

عدالت از زمین پهن تر و

استغنای طبع از دریا غنی تر و

دل کافر از سنگ سخت تر و

حریص پر طمع از آتش سوزنده تر و

نا امیدی از رحمت خدای عزوجل از زمهریر سردتر و

بهتان بر بیگناه از کوه های بلند سنگین تر است .

منبع

نوروز در آثار دكتر شريعتي

norooz7 نوروز در آثار دكتر شريعتي | http://shariati.nimeharf.com

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز يك جشن ملي است، جشن ملي را همه مي شناسند كه چيست نوروز هر ساله برپا مي شود و هر ساله از آن سخن مي رود. بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايد پس به تكرار نيازي نيست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مكرر نمي كنيد؟ پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد. در علم و و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده «عقل» تكرار را نمي پسندد: اما «احساس» تكرار را دوست دارد، طبيعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نيازمند است و طبيعت را از تكرار ساخته اند: جامعه با تكرار نيرومند مي شود، احساس با تكرار جان مي گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن طبيعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندركارند.
ادامه نوشته

چنگیز دیروز و چنگیز امروز

چنگیز دیروز سلاحش شمشیر بود و مرکبش اسب و دفاعش سپر همین ! اما چنگیز امروز مرکبش ” صنعت ” و سرمایه و سلاحش علم و نقابش دموکراسی و انسان دوستی و تمدن و توسعه و صلح و حقوق و بشر .

چنگیز دیروز مفاصل اعضا یک پیکر را می گسست و چنگیز امروز پیوند های عمیق و قدسی روح را ، چنگیز دیروز سر از تن جدا می کرد و چنگیز امروز فطرت آدمی را از کالبدش ، چنگیز دیروز خانه ها را آتش میزد و چنگیز امروز کشور ها را ، آسمان را ، عشق را ، ایمان را و هر چه را که آدمی در پناه آن ” آدمی ” می تواند ماند ، بر سرش آوار می کند . چنگیز دیروز جامه از تنها بدر کرد و می ربود و چنگیز امروز ماهیت آدمی و هویتش را .

به هر حال جور ، غارت و دشمنی انسان با انسان که از قابیل آغاز شده است همچون دیگر پدیده های عالم در مسیر تکاملی و تصاعدی حویش اکنون به آسمانها رسیده است و قلمرو حکومتش نه دیگر از مرزی به مرزی و از قومی به قومی که پهنه ی جهان است و کشور انسان .

مجموعه آثار ۲۵ ، ص ۳۵۱

منبع

چــرا ؟؟

چــرا ؟؟

چرا ما را نسبت به هم غریبه کرده اند؟

   چرا ملت دارد از برکت رفتار آقایان به جان هم می افتد؟

      مملکت داری یعنی مردم را نگه داشتن.

              با چه مرهمی می توان به این زخم ها التیام بخشید؟

چگونه ملتی هستیم که هیچ گونه مناسبات انسانی در تعاملات اجتماعی بین ما  برقرار نیست!

ترانه بزرگ ترین آرزو

ترانه بزرگ ترین آرزو

آه ! اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

     همچون گلوگاهِ پرنده ای ،

هیچ کجا دیواری فروریخته برجای نمی ماند.

سالیان بسیار نمی بایست      

                        دریافتن را

که ویرانه نشانی از غیاب انسانی است

که حضور انسان

                  آبادانی است.

شاملو

خوش به حال روزگار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه ی رنگین نمی پوشی به کام

باده ی رگین نمی نوشی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن مِی که می باید تهی ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

خاتمی صریح تر از گذشته

خاتمی صریح تر از گذشته سخن می گوید:

·          شأن ملت ایران بالاتر از آن است که صدقه گیر باشند.

·          «عدالت اجتماعی به معنای منت گذاشتن بر سر محرومان و پول توجیبی اندكی به محرومان دادن و صدقه بگیر را اضافه كردن نیست بلكه به معنای سرمایه‌گذاری در جهت بی نیاز كردن محرومان است.البته مدعی نیستم كه یك شبه همه مشكلات حل می‌شود.»

·          «افتخار انرژی هسته‌ای متعلق به دولت اصلاحات است هر چند در دولت آقای هاشمی نیز فعالیت‌هایی در این خصوص انجام شده بود ولی در خصوص پرونده هسته‌ای در دولت اصلاحات پرونده به شورای امنیت نرفته بود و فقط تحریم آمریكا مطرح بود. ولی اكنون تحریم‌های دیگر هم صورت پذیرفته و پرونده به شورای امنیت رفته است.»

·          امكانات، دست‌ها و جريان‌هايي با ديدگاه‌هاي خاص در كشور ‌وجود دارند كه به هيچ وجه نمي‌خواهند جريان اصلاحات يا كساني كه به تغيير اوضاع مي‌انديشند، روي كار بيايند.

·          بايد بگويم،‌به هر صورت امكانات و دست‌ها و جريان‌هايي در كشور،‌وجوددارد كه نمي‌گويم نامشروع؛ ولي با ديدگاه‌هاي خاص به هيچ وجه نمي‌خواهند جريان اصلاحات كه حالا نماينده‌اش هر كس مي‌خواهد باشد، يا كساني كه به تغيير اوضاع مي‌انديشند، روي كار بيايند.»

·          امكانات در آن طرف وسيع است، ولي در ميان اصلاح طلبان امكاني جز مردم نيست و بايد تلاش كرد تا آنها با اشتياق پاي صندوق بيايند و از رأي آنها صيانت كرد كه در اين صورت ترديد ندارم كه نتيجه چه خواهد شد.

·          آدم تعجب مي‌كند كسي كه مي‌خواهد در اين كشور كانديداي رياست جمهوري شود حتي يك ابزار رسمي و مشروع به نام روزنامه دراختيار ندارد و با اين اوصاف ديگر نمي‌توان اسم آن را رقابت گذاشت و ما بايد تلاش كنيم تا حرف‌هاي خود را به صورت چهره به چهره به مردم و جامعه منتقل كنيم.چون در حالت عادي حرف‌هاي ما در طبقه خاصي انعكاس دارد و حتي توده مردم، هنوز نمي‌دانند، كه افرادي با جديت اعلام كانديداتوري كرده‌اند.

ادامه نوشته

غــزلـــی از رهبر معظم انقلاب

سروده ای از رهبر معظم انقلاب

حضرت آیت الله خامنه ای

*****

سرخوش ، زسبوی غم پنهانی خویشم                چون زلف تو ، سرگرم پریشانی خویشم

در بـزم وصال تو نگویم به کـم وبـیش               چـو آینه خـو کرده بـه حیرانــی خویشـم

لـب باز نکــردم بـه خـروشی و فغانی               مــن محــرم رازدل طوفـانـــی خویشــم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی             عمری است پشیمان ، زپشیمانــی خویشم

از شوق شکر خنده لبش ،جان نسپردم               شرمنده جانـان، زگــران جانـــی خویشم

بشکسته تراز خویش ندیدم به همه عمـر                افسرده  دل از خویشم وزندانــی خویشم

هــرچنـد «امیـــن» بستـه ی دنیـا نیـم                 اما؛ دلبستـــه یاران خــراسانـی خویشم

ما حاشيه نشين هستيم

حاشيه نشين

 

ما حاشيه نشين هستيم....

 

من در حاشيه بزرگ شده ام و به مدرسه رفتم.

 

در مدرسه گفتند : جا نداريم.

 

مادرم گريه کرد. مدير مدرسه گفت : آقاي ناظم اسمش را در حاشيه دفتر بنويس تا ببينيم!

 

من در حاشيه روز، به مدرسه شبانه مي روم

 

در حاشيه کلاس مي نشينم

 

در حاشيه مدرسه مي نشينم و توپ بازي بچه ها را نگاه مي کنم، چون لباسم هم رنگ بچه ها نيست ...

 

من به مسجد مي روم، در حاشيه مسجد نماز مي خوانم، نزديک کفش ها...

 

قرآن ما حاشيه ندارد

 

هيچ کلمه اي را در حاشيه آن ننوشته اند...

ادامه نوشته

حكايت حماسي آرش كمانگير

سروده‌ي سياوش كسرايي

كوه‌ها خاموش دره‌ها دلتنگ.

راه‌ها چشم‌انتظار كارواني با صداي زنگ...

 برنمي‌شد گر ز بام كلبه‌ها دودي،

يا كه سوسوي چراغي گر پيامي‌مان نمي‌آورد،

ردپاها گر نمي‌افتاد در جاده‌هاي لغزان،

ما چه مي‌كرديم در كولاك دل‌آشفته‌ي دمسرد؟

ادامه نوشته

گفته هاي ظريف وزيباي بزرگان

گفته هاي ظريف وزيباي بزرگان

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود،آن هم به سه دلیل:

 اول آنکه کچل بود.

 دوم اینکه سیگار می کشید .

 سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!...

چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم .

   تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران، ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.

منصوب به دكتر شريعتي

پادشاه فصلها ، پاییز

بـــاغ مـــن

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر، با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی

روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش.

ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد

یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصلها ، پاییز

مهدي اخوان ثالث

گروه بندي شخصيت انسان ها

گروه بندي شخصيت انسان ها:

دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

 دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. 

منبع : مجموعه آثار شماره 13 با عنوان هبوط در کویر صفحات 512 تا 514

 

لــقمـه هاي راز

لــقمـه هاي راز

اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد            كـو خـورنده‌ي لــقمـه هاي راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب          ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب

گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني           پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني

طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن           بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن

چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام            امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام

چــند شــب ها خواب را گشتي اسير           يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير

مثنوي معنوي – مولوي

 

هـــــــــفت خــــــان رستــــــــــم

كمي دور ازروزمرگي قدم در وادي ادبيات

 هـــــــــفت خــــــان رستــــــــــم

خــان نخست  :  بیشــــــــه شیــــــــر

خــان دویـــم  :  بیابــــــــــان بــــــی آب

خــان ســوم  :  جنــــــــــگ با اژدهـــــــا

خــان چهارم  :  زن جـــــــــادوگــــــــر

خــان پنـجــم :   جنــــــــگ با اولاد

خــان ششم  :  جنـــــگ با ارژنـــگ دیــــــو

خــان هفتــم  :  جنــــــگ با دیـــو سفیــــد

ادامه نوشته