جمعه ها که يک به يک غروب شد
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدی
چه بغض هـــا که در گلو رسوب شـــد نيامدی
خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بـــت شکن
خــــــدای ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدی
بــــــــرای ما کــــه خسته ايـــــــم نه ؛ ولی
بـــرای عــــــــــده ای چه خوب شد نيامدی
تمام طــــــــــول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غــــــروب شد نيامدی
اللهم عجل لوليک الفرج
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط کرمانشاهی
|
چه غریب ماندی ای دل