قطره باران
یکی قطره باران ز ابــــری چکید
خجل شد چو پهنای دریـــــا بدید
که جایی که دریاست،مـن کیستم
گـــر او هست،حقا که من نستم
چو خود ر ا به چشم حقارت بدید
صــدف در کنارش بـــه جان پروریـــد
سپرش بـــــــــه جایــی رسانید کار
کــــه شــد نامــــور لو لو شا هوار
بلندی از آن یافت کاوپست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
بوستان سعدی
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط کرمانشاهی
|
چه غریب ماندی ای دل