صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]()

لال شوم ، کور شوم ، کر شوم ....
نمی خواهد ، سخنی بگوید و حرفی بزند . واجرای همه فعالیت های اجتماعی ومردمی ، دولتی شده است !؟!؟ اهل ذوق و توان وهنر ،چندان رغبتی به گفتن ندارند وواگر چیزی بگویند ، یا سخن او را نمی شنوند وبه او اهمّیت نمی دهند ویا، به او را ، به اصطلاح ما کرمانشاهیان بی محلی ئبی توجهی می کنند و او هرچه بگوید ؛( بلا نسبت شما ) تف سر بالاست وبه خودش بر می گردد ، احترام عمومی فراموش و یا بی ارزش شده است وتصفیه های خودی وغیر خودی در بین خانواده هم نفوذ پیدا کرده ، نمی دانم چرا ، چنین شده است و این چنین ، جمع کثیری از افراد با تجربه از گردونه اجتماع ، به راحتی از صحنه خارج می شوند ؟؟؟
از طرفی ، انتخابات نزدیک است و اهمیّت این موضوع مهم هم ، هنوز به بطن ودرون اجتماع نفوذ پیدا نکرده است .
و فعلاً هرکه داراتر است ؛ چه از حهت قدرت وچه از جهت ثروت ، او موفق تر است .و زمان زمزمه ،این شعر نسیم شمال است :

دست مزن ! چشم، ببستم دو دست راه مرو! جشم ، دوپایم شکست
حرف مزن ! قطع نمودم سخــــن نطق مکن ! چشم ، ببستم دهن
هیج نفهم ! این سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان مـکـــن
لال شوم ، کور شوم ، کر شوم لیک محال است که من خر شوم