صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]()

«شــــیــخ وشـیـــــــــر »
.....آورده اند که بو علی سینا به آوازه شیخ ابوالحسن خرقانی( از عرفای قرن پنجم) عزم خرقان کرد چون به در خانه شیخ آمد، شیخ برای جمع کردن هیزم به بیابان رفته بود.
پرسید شیخ کجاست ؟
زنش گفت: آن زندیق کذاب (کافر دروغگو) را چه کار داری؟ وبسیار جفا وبد در حق شیخ گفت.
بوعلی سینا عزم صحرا کرد تا شیخ راببیند،شیخ را دید که همی آید وخرواری هیزم بر شیری نهاده است.
بوعلی بترسید ، گفت این جه حالت است ؟
شیخ گفت : آری تا بــار چنان گرگی نکشیم ، شیری این چنین بار ما نکشد...